۷۸۶

انسان گاهی دشواری لحظه هائی است که با خود خلوت میکند!

در راه پر شدن ساعتهای اضافی گاهی همه چیز را فدا میکنند تا به تصمیم واحدی برسند و خود را به معبودی نزدیک کنند که سالهاست از آن دور هستند قلب ها تیره است تاریکی وجود همه شان را گرفته در خم ابروی غم بارشان بوی خنده پیچیده سجده ها شان از ریا از دورنگی رکوع ها از غرور است و خضوع بوی غم گرفته از تمسخر خود از خنده به دیگران است که زنده اند و در آن بیقوله کوچک در هم پیچیده اند و اینک زمان آبستن پر شدن است تا لحظه های تهی بودنش برسد !برای عده ای که به زندگیشان مرگ رنگ بخشیده زنده بودن همین است تهی از انسانیت خروج و عدول از تفکر و گاهی فقط لبخند به توهینی که به شعور ها میکنند به حرفهای گندی که از چهره های بسیار زیبا بیرون میریزد از تعفن از تردد بین هاتف و خود از تکرار نشستن و برخاستن ها که گاهی اول بلای جان آدمی همان ادعای خضوع است و خشوع که انسان لحظه های زیادی را از دست داده برای یافتن چیزی که خودش هم ندانسته چیست اما هیچ نیست!

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

دعا لازم است..

سکوت برای نیست شدگان !

لذت بزرگ دعا برای آنانکه تو بیشتر از آنها بدت می آید!