زندگی در قبرستانی که مردگانش زنده اند!
۷۸۶
قبرستان زنده ها!
جائي كه زندگي ترديد بزرگ است از تهديد نبودنش! گاهي خوابيدن هم نعمتي بود براي نشنيدن ديگر حرف هايش كه دشنه دشنام گونه اي بود بر قلبم كه سالهاست روي آرامش را در خود نديده بود اما احساس آن داشت به واقعيت حضورش رنگ ميبخشيد ،حقيقتش از خودم گريخته ام به جائي پناه آورده ام كه هيچ كس نباشد من باشم بوي خودم و جنون مقدسي كه براي تلاش به دست آمدنش تجربه هاي بزرگي چون مرگ به دست آمده! گاهي براي احساس زنده بودنم به قبرستاني ميروم كه انسانهاي ز يادي در آن زندگي ميكنند! ( البته زندگي در آنجا مفهومي جز پوسيدن ندارد)! من براي اثبات خودم به آن جا ميروم تا بزرگي انسانهاي بزرگ خوابيده در آنجا گواه زنده بودنم باشد گر چه خيلي وقتها باور دارم كه من نيز در چنبره مرگ گرفتارم كه به جائي ميروم كه بوي زندگي مرگ گونه ميدهد! لحظه اي با بستن چشمانم با كنار زدن سنگ بزرگي چون سنگ هويت مردگان بر روي خاك سردي كه عزيزاني بزرگ در آن خفته اند.... باور نميكني كه من به مجرد دراز كشيدن به طبقه هاي زيرين آن منزلت آخر قدم گذاشتم اين همه از كوچكي آنجا ميگويند همه اش دروغي بيش نيست كه من آنقدر جا در آنجا ديدم كه ميشود هزاران نفر را در آن اسكان بخشيد! باورش سخت است اما همه لوازم حيات پس از مرگ بود ! گاهي براي بازگشتنم به اين مرگ تدريجي غصه ميخورم كه زندگي در كنار انسان متوهم متوحش كه فكر ميكند ميتواند از سنگ و استخوان نتيجه بگيرد دارد مرا ميكشد كه خيلي ها را كشته گرچه باور ندارند كه مرده اند!
تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند
پ.ن:
تناقص حاصل نتیجه امتداد بود!
گاهی مرگ تدریجی زیبا نیست..
دعا برای همه لازم است
برای انسانهای خفته در خاک نیز هم دعا کنیم
چند روزی نخواهیم بود