تفسیری از لحظه های نبودن یک نفر!
786
صداي اشك ها روان گشت و انسان در تصادم آرا ماندن خود و تقدير انسانيت گم گشت و باور كلمه بزرگي چون مرگ برايش گنگ بود ....
به راستي كه مرگ اتفاق افتاده اين روزها غرق ماتم خواهيم بود در فراق انساني ديگر از جنس گذشته و متعلق به دنيائي در وراء ما جائي كه هنوز درت ها در كشف حقيقتش مبهوت مات بودن خويش هستند! صداي اشك به گوش ميرسد و لحظه هاي انسانها در ماتم ها شروع ميشود انجا انساني پر گشوده و ما را در ميا هجمه تنهائي در ماتم از دست دادن خودش قرار داده اينجا تنهائي هايمان رنگ شب دارد مثل روزي كه به دنيا آمديم همه خوشحال بودند ما گريستيم و روزي كه مي روميم ما ميخنديم و همه ميگريند ! زندگي يك فرصت است اگر از آن استفاده كرده باشي تا ابد باقي ميماني و اگر نه كه تو در لحظه هاي حيات خود نيز به رحمت ايزدي پيوست خواهي شد ! صداي اشك هايش مرا منقلب ميكند طاقت شنيدن ندارم باور مرگ براي انساني كه ايمانش ضعيف است بسيار تلخ مينمايد دنيا دنياي ماندن نبوده و نخواهد بود همه بايد برويم كه ماندن مان ما را در ماتم فرو خواهد برد دست و پا گير خواهيم بود و درد مان تنها براي خودمن نخواهد بود براي ديگران بيشتر از خودمان رنج خواهيم ساخت! درد من دانستن بود درد ما در واقع گاهي ندانستن است پذيرفتنن زندگي بعد از مردگان براي انساني كه به دنياي ديگر اعتقاد ندارد بسيار سخت است اما چه كسي ميداند كه پشت لحظه هاي مرگ يك انسان چه شيريني نهفته است كه هاتف بازي هاي بزرگي با انسانها دارد گاهي براي گاهي زندگي ميكند و گاهي لحظه ها مملو حضور است به ياد مرگ كه مي افتم از خواهد رسيد كاش لحظه اي كه من آن را آغاز ميكنم ........
تقديم به انانكه جان مطلب را گرفته اند
پ.ن:
سکوت لازم است!
دعا گاهی مائده می آفریند!
مرگ را دیدن سخت تر از مردن!
دل تنگی عجیبی دارد نبودن!
گاهی فقط باید گریست!