حرفهای تکراری
786
و يكي در اين نزديكي هاست كه من به او علاقه فراواني دارم و غافل از اين هستم كه شايد او ...
در پس ايام غم بار و حزن انگيز جدائي نشاني از تو گرفتن ما را چه بسا آب حيات است و بهترين و شادي بخش ترين لذت ها كه همانا من هنوز در گير آن نگاه تو هستم و تو را از ميان هزارا هزار ....
من تو را ميپرستم اين همان دروغ غم انگيز است كه همه گان را ازان نا اگاه نگاه داشته ام من براي آنكه تو از من خواسته اي از تو به هيچ كس نگفتم و از اين كه از تو بگويم بيزار گشتم بدترين و خنده دارترين حرفها را در رابطه با تو ميشنوم و هنوز كه هنوز است جز تبسم جز ناراحتي همراه خنده چيزي براي گفتن ندارم چگونه بگويم دلم تو را ميخواهد چگونه بگويم كه بي تو در بدترين شرايط موجود قرار دارم بي تو از خودم بيزارم من هنوز هم شبها به احترانم تو از گذرگاه تو ميگذرم نه به اميد ديدنت كه غير ممكن است فقط به اميد استشمام بوي تو كه بهترين و خوش بو ترين بو كردني دنيا توئي....
اين ها كه ميگويم به واقع حرفهايست كه تو به واسطه نميدانم چه از شنيدنش امتناع كردي تو نخواستي كه غم هاي من را شريك باشي تو نخواستي كه من را غمخوار باشي من از تو مطالبه عشق كردم از تو خواستم كه عشقت را به من ارزاني بداري و تو در مقابل از من گريزان شدي و خود را با تمام خودت از كسي كه صادقانه از تو مطالبه عشق كرد منع كردي اين همان خنده دارترين خنده دار ترين هاي دنياي غصه هاي من است من از تو با تمام وجودم خواستم و آن ايام كه به ياد تو بودم شايد باور نكني ولي تمام خونم در جوششي عظيم قرار داشت كه تو مسبب آن بودي چرا كه من سالها قبل از آشنايي با تو در بستر حزن و اندوه تنهائي اسير بودم تو با آمدنت خون من را به قليان آوردي ..
اگر از تو مينويسم جز نوشتن از تو كاري را بلد نيستم و اين همان تنها دارائي من است در پس تو كه سنگدل هستي....
ولي قسم به يگانه عالم هستي هنوز هم دوستت دارم و تو همان نور اميد زندگي تاريك من هستي ..
بيا و من را با غافله تنهائيم به مقصد نهائيت كه خانه قلب باشد برسان...
پ.ن:
یاد بگیریم که نمیتوان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما میتوان محبوب دیگران شد!
در جشنی با شکوه شرکت کردیم ..
هنوز هیچ نیست....
در رابطه برقراریم