مخاطب خاص
786
وقتي مينويسم فارغ از آنچه كه مرا در بر گرفته شده و به درجه اي از زندگي ميرسم كه به آن رهائي از احساس بد اطلاق ميشود.......
و من در جنون مقدس تو گرفتارم....
شبهايم روز روزهايم به سياهي شب ها گرائيده و اين تراژدي تاريك را براي من رغم زده....
مگر من جز آنكه خواستمت چه گناهي مرتكب شدم...
تاريك است زندگي روشن ما و تيره است روزگار شباب كه بايد به كام باشد.
نوشتن من فقط نوشتن است و لاغير كه اگر اين هم نبود من چه ميكردم نميدانم....
سكوت بزرگترين حرف است اگر كسي سكوتت را بفهمد تو به ژرفاي زندگي ميروي به نقطه اوج تعالي كه در انسان تجلي دارد چرا كه انسان نمادي است از ............
پ.ن:
از تو گفتن برایم مقدور نیست...
شنیدن از تو هم کفایت حال این ......
نجات مان ده که محتاج نجاتیم....
نجات ما در اسارت تو نهفته است!
چگونه بگویم دوستت داشته ام دارم و خواهم داشت!!!