۷۸۶

 

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد           یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

 

یا بخت من طریق مروت فروگذاشت          یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

 

گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم      چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد

 

شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار من        سودای دام عاشقی از سر به درنکرد

 

هر کس که دید روی تو بوسید چشم من         کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد

 

من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

پ.ن:

خبر از تو چونان خبر حیات برای ما بود...

نمیدانم دلیل آن خبر چه بود!

کسی که دل میسپرد از هر چه که فکرش را بکنی برای خود دلیل میتراشد

ما در گیر آن نگاهیم و دلگیر آنچه از طرف شما نداریم!

اما با همه احساسات بدی که نسبت به این واقعه داریم دل قوی داریم که شاید اتفاقی در راه است که زندگی ما در واقع اتفاقی بیش نیست که اتفاق افتاد است!