گلهای وجودش
۷۸۶
گلهاي سرخ ميان سفيدي وجودت.......
من حسرت خور ثانيه هاي رفتن تو ام و در پس آن كه رفته اي غصه ها ميخورم و شروع غم من دوباره بي تو بودن است....
نفرين بر دادخواهي كه دادخواهي شونده از تو نميبايد..........
بايد چه كرد چه گفت اسير يك احساس بودن كه غم ناك ترين واژه را در پس خويش دارد و اين حقير هر گاه كه آن نقش سرخ را در پس وجودت ميبينم تازه متوجه اين بي پاياني غم خود ميشوم كه من بي تو مانده ام وتنها دارائي من خودم هستم و خودم كه در بازار به آن چيزي نميدهند من تنها چيزي كه ميدانم تو هستي و تنها چيزي كه ميخواهم توئي و اگر از تو دورم كه نميشود. تو در كنار مني ولي ايكاش نبودي چگونه حرف ميزني چگونه ترسم از فهميدن را مخفي ميكنم چگونه تو را نخواهم پرسيد.....
زبان تنها چيزي كه من در پيشگاه تو نداشته ام من از اينكه بي تو ام و تنها مانده......
افكار پريشاني ام تو ئي زندگي من در تنهائي توئي و در پس هر اتفاقي از تو خبري دارم كه هر شب من در جنون تو گرفتارم در بود ن با تو مجذوبم و..............
عيب كه مرا ميكنند براي تلاش هاي من است كه بيهوده مينمايد و بي هودگي اش آن كه تو نيستي من رسواي تو ام و در تو ام خلاصه اي از .......
شرح مقدس این دیوانگی را باید به کدام شکل خاص کدام راه نرفته کدام کار نکرده نسبت داد.
ميداني كه اگر در تنگناي يك خواسته واقع شوي تلخ است كه اين خواسته را هي تكرار كني تكرار كني و تكرار كني...
من گنگم و اين گنگي حاصل گلهاي سرخ وجود داشته در سفيدي وجودت است.
تنها احساس خوش ايند يك دیوانه نگاهي از دلدارش است من از نگاهت هم به واسطه خواسته ات نا آگاهم ............................
جنون اگر کفایت این حال پریشان است که بس و گرنه آماده اشارتی از جانب تو هستم تا که این جان ناقابل رافدای آن گلهای سرخ وجودت بنمایم چنان که من در بند تو گرفتار باشم از آزادی مطلق آن بند به ژرف ترین احساس زندگی که همان .....برسم
میدانی چرا جمله های من ناتمام است................
تمام جمله های من حضور تو خواهد شد اگر بیائی
پ.ن:
گر چه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است..
تنها تو را میخواهد
کاش میشد که مرا میخواندی
کاش میشد و............