786

تنها تو آنجا موجوديت مطلقي ،موجوديت محز

چرا كه در غياب خود ادامه ميابي غيابت حضور قاطع اعجاز است

گذارت از آستانه ناگزير فرو چكيدن قطره قطراني است در نامتناهي ظلمات

دريغا ای  كاش    قضاوتي در كار بودي...

پ.ن:

در امتداد تاریک خانه بی همدمی خویش گرفتاریم...

احساس عجیبی به آنچه این روزها ما را مشغول خود کرده داریم احساس .که شاید با خواسته ای همراه بوده باشد که این خواسته نتیجه اخلاقی ساعتها فکر است که از اعماق ذهن دشواری ثانیه هایم بیرون جهیده و من به آخرین و شاید تازه اولین درخواست خودم که فکر میکنم عقلانی ترین آن باشد رسیده  ام.برای آن دسته از انسانها که از شنیدن پاسخ های منفی به تنگ آمده اند نوشتن اولین اقدام عقلانی به شمار خواهد رفت....

اگر این نوشته ها را خواندید و به پاسخ کودکانه ای که به من داده اید کمی فکر بکنید خواهید فهمید که من آن روز هم که آن را از شما شنیدم بغض خود را فرو خوردم و به اصطلاح خواستم مرد بازی در بیاورم و از شنیدن آن حرف شما زیاد ناراحت نشوم ولی سرگذشت انسانهای غم هم نشین جز این نیست که بغض را فرو خورند و با زهم سر تعظیم فرود آورند به خواسته کسی که آرزوی داشتنش را دارند که داشتن خود کلمه ای نا زیباست شاید اسارت بهترین باشد که هر که جای من بود هم اسیر میشد تا آزادگی را در کنارت احساس کند.من اسارت در زندان بی توجهی شما در زندان آن سخن شما و آخرین پیامکی که به من دادید را هم برای خود غنیمت شمرده ساعتهای متوالی به آن اندیشیدم و هنوز هم بزرگترین دردی که میکشم آن است که ..........................!؟

شاید این هم از بخت بد من است که دیدم آنچه نباید میدیدم را ولی نه من به این که حضور هیچکس در زندگی دیگران بی هدف نبوده ایمان دارم .

آدم ها ساده دل میبازند و لی دل کندنشان چه بسیار دشوار که از دشواریش همین بس که نمیتوانی پاسخی برای افکار مترشحه ذهن خودت بیابی.

درست است که نباید دوست داشتن را گدائی کرد ولی اگر این گدائی است ما آن را به جان میخریم .نمیدانم چه خواهد شد ولی امید مان هنوز نا امید نیست شاید!!!!