۷۸۶

باور هفت روز در بندگي بودن برايم سخت است و من هفتمين روز را در حالتي از سكوت  و البته سعي كردم كه اشتباه نكنم اما نميشود اشتباه نكرد اما ميشود سعي كرد كمتر اشتباه كني و من اين سعي خودم را كرده ام شايد در اين سالها هيچ وقت به اين بدي نبوده باشم از نظر احساسات چون خودم را در حصار اشتباه نكردن قرار داده ام و در بندگي خداوند خراب شده ام دارم تلاش ميكنم به يك دوست داشتن ساده رنگ و بوي خدائي بدهم و خداوند را در اين دوست داشتن دخالت دهم اگر ميگويم دخالت يعني اينكه خداوند در اين كار من خودش كارگردان باشد و من سعي كنم آنچه او خواسته را به انجام برسانم سخت ترين كارها دست شستن از عادت هاست .از بي خبري از تو نديدن تصويرت در شيشه مانيتور نشنيدن نميدانم هر چه به تو مربوط است حالا نرفتن ما به آن سه راهي نقل قول محافل است و همه در عجب هستند كه چه اتفاقي براي من افتاده كه از آن سه راهي ديگر گذر نميكنم .هفتمين روز شايد روز مقدسي بود باشد تا اين حركت انسان سازي به توليد انساني مبدل شود كه در دوست داشتن ساده خود بر قرار است بوده باشد

پ.ن:

گذشتيم...

خستگي فراوان داريم

ترك عادتها لاجرم موجب مرض

لذت دارد مرگ معنوي

خدا بنده بنده خدا بود

دوستت دارد