ترس بزرگي است رفتن
۷۸۶
وقتي همه چيز دلالت بر رفتن دارد ترس همه جاي وجودش را فرا ميگيرد از رفتن ،گذشتن از دنيا كار هر كس نيست چسبندگي لذتهاي اين دنيا و لذتهاي حاصل از كشتن غرور انسانها و توهين به شعور اينها همه دلالت دارد بر بزرگي جنايت آنها در حق اينها ! وقتي دارد زمان عروج ملكوتي خود را نظاره ميكند بيشتر و بيشتر به اين دنيا و كارهاي خوبي كه از نگاه خود انجام داده است مینگرد ، ظلم و استبداد هائي كه به واسطه سلطه آنها بر اينها روا شده طرز فكري كه با عمل به آن نفس انساني را كشته است و دست آخر انسان بار رفتنش را ميبندد و جالب است كه بخوانيم كه سفر براي كسي كه بار كج بسته هرگز به انتها نخواهد رسيد يادمان نرفته كه بار كج هرگز به مقصد نميرسيد آيا اين هم از دروغ هاي آنها نبود كه براي تصاحب بيشتر و تسلط بيشتر بر اينها به كار برده بودند بيا باور كنيم كه رفتن آنها هم كاري از پيش نخواهد برد آنها ميروند اما بار كج همچنان كج بوده است خيال صاف شدن ندارد و جمله معروف خشت اول كه معمار مينهد كج ميرود....زندگي در استبداد كوچك يعني همين تو جا پاي آنها بگذار تا آن شوي و اين بودن دنيائي است خارج از آنها تلخ اما لذت بخش چون نميپروراند يك راسط به درك واصل ميكند !منتها در قيد حياط بي روحي آنها جسم بزرگ را رشد ميدانند و نه.....
پ.ن:
رفتن آنها شروع غصه اینهاست....
یاد گرفته اند گریه کن خوبی باشند ...
برای رهائی آنها باید این بودن از آن بودن را آموخت!!!!!
حرفهایمان حرف است قدرت عمل نداریم در پیشگاه آنها!!!
آنها زندگی اند با همه آن بودنشان..
برای آنها دعا میکنیم فقط همین!!!!
لذت بزرگي بود اين شدن از آن بودن
*********
آن ...... بنده ....خداوند است
دوستت دارد
دوستت داشته
**************
رفیق گفتم بر میگردی
ای دوست .... به دنبال چه میگردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟