اتاق تاریک ذهن آنها و لذت
۷۸۶
براي آن عده از آنها كه براي خروج از خود تلاش ها كرده اند گذاشتن و گذشتن تلخ مينمايد ! احساس رنج بهشت زير پاي داران و تنهائي آن بزرگ مرد تاريخ خود كه ذره اي از بزرگي براي احساس تعلق به انسانهاي تهي از آن كه اين ها هستند وجود ندارد .مرگ بزرگي است نداشتن ارتباط ها در حياط تاريك خانه مان در كوچكي اتاقمان و سياهي كه در آن شب تاريك بر علت بودن تراوش حضور نمود و به واسطه يك حس عجيب كه ميگفت بنيان بنا كن تا بتواني از خود يادگاران بزرگ به جا بگذاري بي آنكه بنيان ها را احساس تعلقي بوده باشد. فقط از زائر كوي خود در تاريكي كوچه هاي شهر براي عبور از انسانيت ميگذرد كه اي انسان تو را من بنا نهادم گاهي از بزرگي و درايت به كوچكي و حماقت آنها ميخندم كه خودشان هم از تسلت بر اينها غافل شدند و حالا در عذاب بزرگي چون نديدن خود قرار دارند و عبور از سايه تنهائي سايه انسانيت در بند كسي كه خودش هم خودش را دوست نداشت چگونه بايد آنها را دوست ميداشت! جملات تلخ است كلمه ها در جاي خود زهر آلود اما جواب آنهمه اين ها را چه كس خواهد داد كسي كه از منطق پرسش سوال ها هم تهي است لايق بهشت نيست به گمانم جهنم هم برايش زيادي آرام و لذت بخش باشد ! تهي شو از من تهي باش از منيت .... شفاي آنهمه از آنها كه بيمارند را ميطلبد...
پ.ن:
گاهی من فقط مینویسم فکر نمیکنم!
انتقاد سازنده برای ما حکم حیاط داردپس بگو!
رنج ها حاصل تفکر زائد عده کثیری از آنهاست ..
موافق جمله از ماست که بر ماست نیستم..
به گمانم در تاریخ ما از آنها بود که بر ما بود!
گذاشتن و گذشتن مرگ نیست عشق است....
من تمام آنچه دارم را برای...........
رابطه ها در بی هودگی گم شده است
*********
آن ...... بنده ....خداوند است
دوستت دارد
دوستت داشته
***************
گفت خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است!
چه حرفی باقی است آمدن را