۷۸۶

و انسان در انتهاي خود پا ميفشارد تا خارج شود از فهم اطراف و چشم پوشي بر دنياي پيرامون انسانها كسي آگاهي ندارد از آنچه خود هم از آن آگاه نيست . خواندن فهميدن نيست فهميدن هم خواندن نيست! كاش ما فقط و فقط خوب شنيده بوديم تا از همت منت رها بوديم براي بخشيدن كه در تهي شدن ايام نقش تهاجم داشت تا تفاهم گاهي ما در بيداد خود گرفتار آستان جانان ميشويم و ممكن است از آهنگ آه باران لذت ها برده باشيم!

گاهي ساكت بودن بزرگ شدن است و گاه ساكت شدن هم بزرگ بودن ما است! هيچ كس از نفهميدن به فهميدن نرسيده ! همه از فهميدن به فهميدن ميرسند كه هر آينه آنكه نفهميد نخواهد هم بفهمد پس تلاش بي هوده اي است تو را از خود داشتن ! بزرگ كه شويم خودمان خواهيم فهميد تا آن روز فاصله ها كم است روزها زياد! موفق

پ.ن:

رهائی در پس حرفها نشسته....

اشکها ادامه داشتنش .....

گاهی هاتف بازی بزرگی را ترتیب داده!

گاهی گاهی و گاه