۷۸۶

در نگاه نگاهها گرفتار نگاهي هست كه هنوز از ديدنش سيراب نيست!

چگونه كلمه را فراموش بايد كرد كلمه هائي كه نويد محبت بود و تو گوئي زمزمه دوست داشتن مي آمد نميدانم گاهي دچار توهم دوست داشته شدن بودم يا نه واقعا دوستم داشت ! هيچ كس از احساس كسي ديگر با خبر نيست كسي را بر كسي راه نيست آنچنان در خود غرق گشته ايم كه راهي جز فرار نيست او نميرود به واقع من را برده است حكم گم شده اي را دارم كه نشاني را در خيال خود داشته و آن را در جائي ننگاشته است حالا از هر كسي ميپرسم همه ميگويند منتظر باش خواهي رسيد اما انتظار تا به كي تا كجا و تا چه وقت جواب گوي حال پريشانم خواهد بود نميدانم من در كجاي منيت خود گم شده ام آيا احساس دوست داشتن رنگ با خته و يا نه در پرتو نبودنها دارد رنگ دگري ميشود براي سكوت براي شكستن سكوت چه ميشود كه  ...!

براي روزهاي مبادا زندگي نكردن بهتر است بگذاريم خوانده شود تا بلكه بيداري حاصل شود براي آن عده از انسانها كه در كج مداري خويش با چرخ فلك بزرگ ترين واژه ها را به قتل رساندند ! باور نميشود در سرم نميرود و تو اگر جاي من بودي ؟ گناه انسان ديدن است پرستيدن است گناه بزرگتر نديدن و نشنيدن گاهي ميبينيم و ميشنويم و حتي ميخوانيم اما خودمان را به سكوت محكوم كرده ايم چرا چون واژه ها در ترس گرفتار است كه اگر من بگويم دوستت دارم چه اتفاقي خواهد افتاد دوست داشتن بزرگترين خودكشي دنيا تو اگر آنروز كه لازم است فدا نشوي خودت را براي عشق، احساس عاطفه نه اصلا اينها را ول كنيم براي انسانيت نميريم چه وقت زمان بزرگ شدن ما فرا خواهد رسيد شايد هيچگاه شايد هرگز به آن وعده الهي نزديك نباشيم اما بيا اي دوست اي نازنين بيا تا براي خودمان براي بزرگ شدن خودمان يكبار براي هميشه از خود تهي باشيم بگذاريم دريچه هاي دريافت كمك از دوست باز باشد تا با بخشيدن عشقمان زندگي ببخشيم كه كشتن چه بسا كاري عبس و بيهوده است ! در لا به لاي كلمه ها از بي معرفتي ها گفتم اما معرفت را به انتهاي خود رسانده اند با دوستت ندارم ها ......

من براي خودم نخواهم گريست كه چه بسا كه من از لحظه ديدنت در سوگ خود نشسته ام من براي عشق تنها قرباني ميان من و تو اشك خواهم ريخت براي دوست داشتن ها خنده ها شوق رسيدن ها لحظه هاي شمرده شده براي تماس ترس هائي كه از شدت آن خواب هم نداشتنها براي آن نيت ها براي فال هاي حافظ براي خواندنش با صداي خود که نوید خوشحالی بود ..نه ولش كن ديگر احساس حياتي باقي نيست من مرده ام خدايش بيامرزد كه من ..... حق كه برترين راه است نگهدارتان

پ.ن:

گاهی امیدم به زندگی همان دیوار است که ساکنانش ....

چه زمان ما پی خواهیم برد کی!

تلاش برای رابطه ای آگاهانه!

شمردن ساعت ها ....

خدا را شکر فهمید تعطیلش کردیم!!!!

*********

غروب جمعه غم انگيز

با اين شعر اشكي ريختيم براي...

الا ای هم نشین دل كه یارانت برفت ازیاد

مرا روزی مباد آن دم كه بی یادتو بنشینم

جهان پیراست وبی بنیاد،ازاین فرهاد كش فریاد

كه كرد افسون ونیرنگش ملول از جان شیرینم

اگر بر جان من غیری گزینددوست،حاكم اوست

حرامم باد اگر من جان،به جای دوست بگزینم