نگاهی به شب و....
۷۸۶
كجا از بار گناهانت خجل بودي!!!!!!!!
گاهی نقل قول هائی ورد زبان میشود!
شب نگاهي غم انگيز دارد به روزي كه گذشته تاريكي آن نماد روشن بودن روز را گرفته با همه سياهي كه به همراه دارد تو گوئي بالاتر از آن رنگي نيست و نخواهد بود اين نقطه بيكراني است از آينده اي كه سالهاست از آن نميگريزم بلكه با آن خو گرفته ام شايد من جور ديگري هستم دلم از تنهائي شب از غربت بي صدائي پرندگان روز حتي صداي جيرجيرك هاي حيات خانه مان گرفته ميدانم كه آنچنان در بي كسي خود غرق هستم كه داشته ها را نميبينم سكوت من درد است تنهائي من بيكرانه ترين لطف هاتف! آنچه كه گاهي از آن نميترسم فقط صداي مهيبي است كه از درون من مرا فرا ميخواند ميخواند به اصل خويش باز گرد دنيا را از دريچه تنگ چشمي رها كن به راهي قدم بگذار كه نه بترسيدن ترسيده باشي و نه نترسيدنت گزند بزرگي بوده باشد از قدرت لا يزال هاتف كه آنچنان در آن غرق گشته كه گاه و گاه ميترسم كه از بودنش به نبودنهايش رسيده باشم ،در ميان رختخواب خود كه غلط ميزنم ياد ساعتهائي مي افتم كه در آن لذت بزرگ فقط داشتن يك قلم بود و يك كاغذ و نشستن لبه پنجره اتاقي كه از دريچه رو به بيرون آن ميشد همه چيز نوشت گاهي فرصت نوشتن را از دست داده ام گاهي از تنهائي به تنهائي و از هر دو به تنگ آمده ام به روزي مي انديشم كه خوشبختي بر بالين من غلطيده باشد .....
پ.ن:
دعا برای انسان که نه انسانها لازم است
من سکوت را حقیقت میپندارم
شنیدن خوب بهتر از گفتن شیرین است!