786
يك اتفاق ساده گاهي رفتن است از ماندن كه بينوائي ماندن است دعا هاي زياد براي طلبيده شدن! همه ميروند ما نيز ميرويم . گاهي ترس عجيبي مرا با خود ميبرد به محتواي يك حقيقت كه همه از آن آگاهند همه از عدم آگاهي خود در عذاب! صداي فرياد ها به گوش ميرسد بلندي صدا هنجره هاي آسيب ديده و رخت هاي مشكي سكوت همه صداي بلند خداوند نيايش همگان تسلي دل خود است كسي براي من اشك نميريزد همه براي تنهائي خود بود كه گريستند ! صدا ميكنم كسي مرا نشنيد نگاه ميكنم كسي مرا نميبيند من همه درد هايم همه رنج ها همه و همه از ميان رفته ديگر دردي ندارم تحمل ناله ها دارد توان مرا ميبرد من از گريستنها بيزارم گاهي فقط يك سكوت مرا غرق بزرگي هاتف ميكند گاهي وعده فقط لام تا كام حرف نزدن است! چه كس ميداند همه ميگويند خوش به سعادتش چه زماني پر گشود چه ساعتي اما چه كس ميداند جان چه شيرين است مرگ وحشت لحظه هاي نبودن نيست مرگ رفتن است يك شروع اما راهي كه آگاهي از آن يك دنياي ديگر است!  دنياي من دنياي مرگ است كسي براي كسي غصه اضافه نميخورد كسي اشك هايش را براي تسلي دل ديگران بيرون نميريزد همه غرق بزرگي قدرت دوست هستند كسي براي  كسي فتنه نميسازد مرگ شيرين نيست اما زندگي در مرگ شيرين است! دروغ بزرگ فشار لحظه هاي تنگ است اما تو كه رفتي رفتي دگر زمان برگشتن نخواهد بود تو فنا شدي تمام شدي تازه چه كس از دنياي بي احساسي خود توان گرفتن احساس دارد رنج بكشد بداند دوباره باز خواهد گشت به دنياي يعجوج و معجوج انسان كه بنا بود انسان باشد نه......
حقيقت يك راه است پيدا كردن حقيقت گاهي سالهاست راه رفتن و هرگز نرسيدن است ......
جان مطلب يك نبودن ساده بود
تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

نمیترسم میلرزم.......

لحظه هایم بوی سیاهی است!