پدرم
786
روزگاري نه در دوردست وقتي عرصه بزرگي انديشه هاي او بود من به دنيا آمدم قرار بود قرار روزهاي بزرگي او باشم تا در تحول لحظه هاي پيري من باشم او باشد و هزاران راه كه به تنهائي قدرت رفتن را نداشت! پدر گاهي كلمه اي بيش نيست اما وجودش دنياي بزرگي بود از تحمل درد ها و آلامم كه گاهي همه چيز من او بود حالا من تنها ايستاده ام و نميدانم در كدام نقطه از وعده هاتف قرار دارم كه او رفته به سفري بزرگ براي يك آغاز كه همه بايد به پايان برسيم براي آغاز براي پدرم براي مظلوميت بزرگي كه در سالهاي نوجواني جواني و حتي ميانسالي گريبان گيرش بود براي روزهاي پيري كه ساعتها از تلاطم تلخ بي عدالتي در محتواي وجودش رنج برد براي او براي همه مشتاقان آزادي براي تنفر از تفريط در افراط براي تمام چيزهائي كه او در انجام دادنش ترس نداشت براي ساختن بناهاي بزرگ براي ايستادن در عدالت پهناور آسمان براي شبي كه با رفتنش درد آفريد ! من اعتقاد دارم كه جايگاهش بهترين نقطه هاست كه هاتف نگهبان دلهاي رنج كشيده است ! توجه كرده اي خوبها چه زود ميروند چه دير ميشود وقت نرفتن. هر سال روز پدر را جشن ميگرفتيم امسال روز پدر در نقطه هاي جشن گرفته خواهد شد كه عروجش از آنجا شكل گرفت منزلت نهائي او كه حالا ......
روز پدر و ميلاد بزرگ مرد راه مبارزه با هواي نفس بر همگان مبارك باد...
براي تمام پدران پر كشيده لحظه اي سكوت كنيم!
پ.ن:
دعا لازم است....
دل تنگ که میشود راه آغاز میشود