ذهن من از دیدن اشک و درد ها میگوید!
۷۸۶
انسان فرار پيشه انسان گريختن از اكنون پناه برده به گذشته و بي اميد به آينده كه گاهي فقط رنگ سرآبي بيش برايش نيست و نبوده انسان هميشه در حال خسران خويش است! گاهي جز راه گذشتگان راهي نيست اكنون نوبت گذشتن است از گذشته از اكنون پناه بردن به آينده كه نه در قبرستان ميتوان آن را يافت ونه در برگ برگ نوشته هاي مكتوب از آن اثري است آينده رنگ
تحول من است كه در پرتو حضور پر رنگتر من آغاز خواهد شد گرچه گاهي اين آينده را تجسم كردن دشوار است اما ايستادن ماندنش نمي ارزد كه در تاريكي گذشته بي هويت و اكنون بي آينده ايستادن! رفتن امري است اجتناب ناپذير هيچ كس را ياراي ماندن نيست همه رفتگان براي خودشان عزيز است تقدس بيش از اندازه داشتن به در گذشتگان خويش يعني زنده نبودن خود كشتن آينده خويش زندگي در تعفن گذشته كه اگر زيبا بود آنكه حالا در لا به لاي خاك ها خفته است در ميان ما بود نه در ميان خاك! تند روي نيست اين حقيقت است كه از ديدگان همه جاري است اشك نماد راحتي ذهن است گر چه انسان اين روزها از اشك براي تسلي دل ديگران بهره ميبرد...
تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند
پ.ن:
دعا لازم است...
برای پر کشیدگان فقط سکوت کنیم