786

جدال با اتفاقي ناممكن كه انسان عزا دار حركت غير جوانمردانه طبيعت است با خودش ! دست ها آويزان رنگها پريده و عزيزي كه با رفتنش به انتهاي خود رسيده راحت شده از بار هراس هاي بيهوده اش و در كنار حقيقت مطلق تر به راهي ميرود كه گوئي در آن من تنها هستم نه او اين همان مرگ است كه براي يكي در بستر خواب يكي در محل كار و اينك يكي در ميان جاده ها در كنار خيابان ها كه سالهاست ما را از خودمان دور كرده سكوت عجيبي، خالي از ترس ها شده ام من ايمان دارم كه او در بهترين نقطه ها قرار دارد مرگ عجيبي براي انسان رقم خورده او پس از ازدواجش به ديدار معبود شتافت چه كسي را تحمل ايستادگي در عزاي تازه عروس در دومين روز از دوران شباب و تلمذ لذت بزرگي چون حيات دوگانه وجود دارد هيچ كس براي حرف زدن نيست كه ايستاده همه را بهت عجيبي از رفتن فرا گرفته  تاريك است كوچه و من براي تسليت به ديدار صاحب عزا ميروم و عجيب درد را در چشمانش در تن نحيفش ميبينم ! به فكر فرو ميروم ميروم تا خودم را بيرون بياورم از قصاوت درون كه شايد اين همان سرنوشتي است كه ميگويند هاتف رقم زده است و من جدال دارم با اين نوشته به قولي آماده كه اگر اين بوده باشد به بي طرف بودن هاتف هم مشكوك ميمانم كه چه لزوم است نوشتن و اجراي ما آزادي ما انديشه هاي ما چه خواهد بود ! از سياهي گفتم چراغي روشن شد همه گرد آن چراغ جمع شدند و هيچ كس براي رفته براي او كه در ميان ما نيست به همين راحتي اشك ريختنش نمي آمد همه داشتند براي خود سنگ دلشان، تنهايشان در اشك غوطه ميخوردند ! من همه اينها را از زاويه  تاريك انتهاي آن ديوار مشاهده ميكردم و اگر دروغ نگفته باشم به همه چيز مشكوك بودم جز يك چيز و آن وعده هاتف كه مرگ را تولدي ديگر دانسته! و هان اي انسان اگر متولد ميشويم چه لزومي است اشك ريختن چه دردي است براي....

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

همواره باید از مرگ عبرت جست...

آرامش بازماندگان....

سکوت برای همه آنها که دستشان کوتاه است از مکافات

دعا لازم است....