باران و حرفهای خنده دار و این که ....!
786
باران و تجلي شستشوي زمين براي پاك شدن گناه انسان و راه رفتن انسانها براي پرورش يك نگاه ظالمانه ديگر بر زمين !
زمانه دگرگون ثانيه هاي حضور بود گر چه سكوت مطلق بود اما بودن در گرفتاري تلخ بودن بود گاهي بودنش تلخ است و گاه شيرين چون آن شراره آتش ! براي كسي كه خطوط قرمز را در نورديد همه چيز شيرين مينمايد گر چه راهي نرفته تلخي آن به چشم ها ديده شد اما تلخي ذلت هاي حاصل از لذت ميتواند يك تعهد بزرگ براي ترسيدن از خلايق گرفتار در زمين و در تكرار زمان بوده باشد! بگذريم درد مشترك حاصل طرز فكري است كه من و ما در آن گرفتاريم دوست داشتن هامان رنگ درد دارد تاريك است آينده ها و خاموش چراغ آن خانه در امتداد انديشه هاي ناب عده اي محدود كه نه بر ميتابد من فكر كنم و نه خواهد گذاشت كه از انديشه ديگران بهره ببرم .انسان تجلي حضور خود است در شناختي كه از خود به دست خواهد آورد انسان بودن سخت است زندگي با انسانها دشوار! صداي ناهنجار دروغ آن مرد در انتهاي منزلت دوست و هزاران دروغ كه از زبان او گفت من و ما را از ادامه دادن راه باز داشته و ايستادنمان را بيان اعتراض خود دانستيم كه روح از بدن جدا شد برگشت آن جز از اراده الهي خارج است و ما نميدانيم چگونه روح در ميت رو به قبله دراز كشيده تجلي يافت ! هزاران سوال بي پاسخ كه از ناداني حاصل ميشود وهزاران درد مشترك از جهالت و گمراهي كه ما از نفهميدن و نپرسيدن ها بهره ها برده ايم دستمال هاي كاغذي به گردش در آمدند سيل عظيم اشك براي كساني كه حتي نميدانيم روش زندگيشان چه بود و چه شد فقط اشك ميريزيم همين!
تقديم به آنانكه جان مطلب ر ا گرفته اند
پ.ن:
مهم نیست .....
اندیشیدن لازم است...
دعا لازم است
سکوت برای آنها که نیستند...
سپاس