۷۸۶

فريادهامان استمرار چرخه معيوب آنهاست و ما كه رفتارهامان گريختن از بار مسئوليتي است كه بر دوش داريم! عده اي در سكوت مبهوت تمام شدن زمان هستند و عده اي ديگر......

وقتي نميدانيم كه دلايل كافي براي تربيت چيست آنچنان كه خود ميدانيم شروع به تنبيه ميكنيم و تربيت را در ادب كردن جسم ميدانيم غافل از آن كه انسان تركيبي است از روح و روان و جسم! تمام آموزش هاي ما در جسم خلاصه شده در گم شدن پيدا شدن و هزاران درد ديگر كه از ارتزاق وحشت با تبادل تاكتيك ها بيرون پريده! اين تلفيق نگاهي است از منظر انسان شناسي آن انسان كه خود را در فرياد ها خلاصه ميبيند و از خنديدن هم ابا دارد و فكر ميكند كه راست بودن از جلو گرفتن نظامم از راست تنها دغدغه آن همه انسان است! كسي براي پاسخ هامان براي پرسش بزرگي چون دليل بودنم  پاسخي ندارد من اگر حرفي بزنم براي عده اي زنگ تفريح است براي عده اي لغتهامان خنده دار و من هنوز هم غافل هستم از خودم از اين چرخ نا به سامان كه در آن از عدالت كه هرچيز در جاي خود است خبري نيست به راحتي در كارهاي ديگران دخالت ميكنند و عده كثيري كه با حمل كتاب و مدارك ناشي از گذاردن وقت آن هم از نوع آزادش به دنبال خرافات خود هستند كه من نميدانم در بلاد ما امداد و نجات  چه ارتباطي دارد به كلمه هايي كه از صاحبانشان سالها دور هستند و ما مجبوريم سي دقيقه از كلاسهاي مان را در وحشت و هراس اثبات خدا سپري كنيم......

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

من در آنجا....

این روزها مغزمان سوت میکشد....

سکوت رنگ جدیدی گرفته

دعا لازم است

گاهی مرگ پشت در است!