آمدن نیامدن تکراری و التهاب حاصل از افکار تلخ!
786
خسته ميشوي از اين تكرارها از اين آمدن نيامدن ها از دوست داشتن دوست نداشتن ها از تكراري پوچ از بيهودگي زندگي گاهي دنيا كوه بيستون است كه كندن آن فقط از فرهادي بر مي آيد كه هرگز وجود خارجي نداشته و از افسانه هاي ماست كه ماست.......
لحظه ها التهاب است از اين بيهودگي از برخواستن نشستن جارو را لمس كردن خردشدن انسانيت تكه تكه شدن ،گشنگي، بيداري ،خواب و هرگز از تكرار اين ادوار خسته نخواهي شد چرا كه تقدير اين كهنه دشمن انسانيت چنين رغم خورده كه تو بايد با يستي و ببيني تا ديدنت دليل بر آنچه تحول نام دارد باشد همه به دنبال يك تكه كاغذ هستيم تكه اي كه قرار است زندگي ها را متحول كند! اين من هنوز ايستاده ام در برابر تلخي افكار ديگران از تحجر از تناول تنهائي شام ناهار صبحانه از وارونگي اين چرخه به دنبال چه هستيم گاهي دلايل گفتني نيست آنها بايد لمس شوند تا تو و هر آنچه از توست آن را در رگهايت جاري ديده باشي اينجا ديگر من نيست ما نيست اينجا قانون را قانون جابه جا ميكند اينجا جيب ها مملوو از پولهاي حرامي است كه من و ما از خوردنش لذت ميبريم تا روزي از ذلت هايش متنعم باشيم و ما همچنان در آن چرخه خوش خط خال به دنبال آسايش هستيم با هزينه ديگران در دنيائي كه همه چيز بوي تعفن دارد از التهاب ثانيه ها از ايستادگي تلخ در برابر ندادن هزينه هاي شخصي تا خوردن تا سر حد مرگ از مال ديگران من نيستم جايز نيست گاهي بايد فدا شد و اين فدا شدن چيزي جز ايثار نيست كه همه آن را در سنگرهائي جستجو ميكنند كه دارد به تاريخ ميپوندد و شايد پيوسته اما ما همچنان آن را سر لوحه زندگي وارونه خود نموده ايم ! دنيا و انسان هرگز در برابر هم خم برابرو نياورده هرگز از ديدن خيلي از نامراديها به تنگ نيامده از خود نگريخته در خود عدول نكرد خروجي در كار نيست همه در جشن بزرگ زندگي گرفتار نبودن ها هستند اما همواره بودنشان يك سوال بزرگ است از كجا؟
تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند
پ.ن:
دعا لازم است..
آشفته ام از سکوت در حقم دریغ نکنید
برای نیست شدگان هم....