786

دنياي زور گوئي ها دنياي تاريك شدن لحظه ها و تكرار ادوار تلخ نا داوري و لحظه هائي كه دوست داري از شدت حماقت ديگران تو خود نيز يك .....!

برايم ساعتهائي وجود دارد كه از شدت تنهائي نياز به سكوت مطلق دارم به سكوتي كه ناشي از يك چيز است خاموش شدن مغزم و استراحتي ابدي تا تعفن من براي هميشه خاموش شده باشد افكار من رنگ حماقت گرفته از بس كه انسانها خودشان را فريب داده اند و خودشان را فريب ديده ندانسته اند!

انسان قدرت دانش هائي است كه از ندانستن ديگرا ن سرچشمه ميگيرد از تكراري تلخ از نموداري كه ناشي از يك چيز است و آن قدرت تعلق است به تملق و ما داريم به اين مي انديشيم كه تملق زيباست يا تعلق من ايستاده ام ايستاده بهتر مي انديشم گاهي براي نشستن و تلف كردن وقتهايم بسيار بسيار دير ميشود !

حالت بهم ميخورد از احترامات پوشالي از اسم بردن هاي دروغين از بزرگ كردن خود و از كوچك دانستن ديگران از انساني كه تو را نردبان ترقي خود دانسته از آدمهائي كه ميگفتند ما انسانيت را فراموش نخواهيم كرد اما فراموش كردند از انسان انسان نمائي كه با تناول از سبد آتش خودش را به بالا بالا ها رسانده و آنقدر وحشتناك شده است كه هرگز قرار نيست در تنعم لحظه هاي زيبا خودش را با خودش تركيب كند و انسانها براي انسان نبودن خودشان دارند ميتلاشند! من ذهنم درگير ناچيز داشته اي است كه از دانستن و بخشيدن آن به دست آورده ام از اين كه هرگز به فكر فرار كردن نيستم ايستاده ام تا زمان خاموش شدنم را با اعتراض با گفتن حرفهايم به ظهور بنشانم تا كسي از من اين انسان خاموش شده انتظاري نداشته باشد تا من انسان بودن خودم را با لحظه هائي كه براي ديگران زيبائي مي آفريدم معاوضه نكرده و بر جاي خود با افكارم با آلام زيبائي كه دارم بمانم....

خسته ام از تكرارهاي خود از سكوت احمقانه خودم از اعتراض تاريك خودم از دوستي نا مبارك خودم از شيريني خنده هاي تلخ ديگران بر خودم و خودم ...

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

از تکرار اشتباهات....

دعا لازم است

سکوت برای نیست شدگان

محتاج یک لحظه فکر!