786

روزهاي آخر روزهاي شيرين ترين لحظه ها خواهد بود اگر هنوز اميدت به آينده به جائي در آن دور دست ها بوده باشد هنوز باور نبودن برايت آسان نخواهد بود انسان هر چه بزرگتر ميشود بيشتر ميخواهد و هر چه به جلو ميرود از اين كه گذشته را از كف داده !

مرگ با هر تنفس به ما نزديك تر ميشود و ما حكومت مرده خويش را در پرده كلمه هائي از جنس اشك در هم خواهيم آميخت تا مرگ انديشه ها را با كميت  نه كيفيت به پا برخواسته بدانيم تا همواره از اين قدرت خود را متنعم كنيم كه ما بيشتر خواهيم دانست ما بزرگترين داناي عالم هستيم و خودمان براي خودمان كسي خواهيم بود اينها توهمات ناشي از ميزهائي است كه انسانها در پشت آن از دنيا به دنيا اغفال شده و از لحظه هاي خودشان صحنه هائي را رقم ميزنند! گاهي محصور كلمه هائي هستيم كه از مبارزه با خواسته ها به هم ميبافيم و گاهي ما مبارزه ميكنيم تا با اين مبارزه خودمان را ثابت كنيم تكرار يك مسئله خاص حرف زدن از استبداد تلخ از مرگهائي كه براي خود رقم ميزنيم گاهي نيست شدن واقعي همين جا در كنار انسانها رقم ميخورد چرا كه مرگ نيست شدن است و انسان ها نيست كه ميشوند بايد در دنيائي پيدا شوند و گاهي هست شوند ! من به چشمم چه انسانهائي را ديده ام كه رفته اند و در دنيائي هوشيار شده اند كه هرگز وجود خارجي جز توهم نداشته و نخواهد داشت! رشته كلمه ها گاهي از انگشتان انسان هم سازگاري نيست و من از كجا به كجا آمدم از يك دلتنگي ساده براي كوه بزرگ زندگي ام تا شكايتي تلخ از دوستي كه دوستي را در داشتن و نداشتن خلاصه دارد در دوستي كه قيمت انسانها برايش فقط در اين خلاصه است كه چگونه بايد از او استفاده برد در دوستي هاي خاله خرسه كه همواره تو را به كام مرگ خواهد كشاند در دوستي تلخ من با گذشته و تكرار من ديگر با آينده لحظه هايم نفرين شده اين گذشته و آينده خواهند بود و من .....

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

گاهی جز خودم کسی نیست که درک کند مرا!

این روزها چه تنهائی بزرگی دارم ....

دلتنگ سالهای دورم گر چه!

دعا لازم است...

سکوت برای نیست شدگان !

و این است زندگی گاهی تلخ اما هرگز شیرینی..

دوست دل تنگه