786

نگاهها كه در عمق خيابان ها گرفتار صداها ميشود انسان تحمل دردهايش به پايان ميرسد!

ايمان داشتن به آمدن با انتظار كشيدن آمدنش تفاوت دارد و اين به آن صورت خواهد بود كه انتظار دردت را هزاران برابر ميكند در كوچه  ها در قاب عكس ها در تصوير هاي پوشالي در تصورت از انسانهائي كه پشت به تو اند و هزاران نگاه در قالب انتظار كه از انسان رنجوري بيش نساخته و دردهايش را بيشتر از گذشته بدتر از هميشه و ذلت بخش از نظر محتوا و دردي نهفته در اعماق چشم ها از لحظه اي كه اشك ها روان آمدن بود و تجسم بودنش در كنارت در لغزشي كه از بستر هاي پشت درها به وجود خواهد آمد تو درد ميكشي اما آن سوي شهر و شايد آن سوي عالمي كه در تصور توست او دارد لذت دنياي خودش را ميچشد و انتظار تو ادامه راه اوست براي ترك گفتن تو نبودن خود را به تو به بودن تو تحميل كردن كه همواره انسان در تحمل لحظه هاي خود گرفتار اين است كه من منتظر ديدنش خواهم شد و با ديدنش خودم را لبريز جنوني خواهم كرد كه ميدانم در همان بار اول در نگاهي كه در هم خلاصه خواهد شد شكسته شده و به باد فنا بادي كه توانست تخت بلقيس را آماده سازد خواهم داد تا بادهم فقط در تظاهر بوده باشد و من از درون در تلخي بي محتوائي خودم غرق كلمه انتظار بوده باشم انتظار و تلخي هايش....

و اما ايمان داشتن وقتي ايمان هست ترسهايم نيست وقتي يقين من از راه ايمان من است من خوشحالم گرچه نميبينمش نخواهم ديدش و ديده نخواهد شد اما من خوشحال هستم از آنكه خودم را در يقين حاصل از ايمان غرق ديده باشم و لذت ببرم از ثانيه هائي كه در تجسم عشق در تنيده شدن در اجسام و بردن لذت كه گاهي ايمان خود لذت بوده و خواهد بود هر گز وصلي در كار نيست و اين همان راه بي كران انتظار را ايمان داشتن است و من ايمان دارم كه روزي جسمها در جسمها تنيده خواهد شد و انسان متنعم لذت بزرگ خواهد شد كه گاهي همه چيز يك روياي وحشتناك نيز هم هست و من ايمان خواهم داشت....

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

دعا لازم است...

این روزها ساکتم!

سکوت برای نیست شدگان..

از تنعم دیدار بازگشتن همانا و درد متلاشی شدن همان!

سکوت...