786

برای انسان لحظه هائی وجود دارد که باید از خودش هم بگریزد و به چیزی پناه بیاورد نیروی برای از میان برداشتن حقیقت!

در انبوه حادثه های روزگار دل بستگی وابستگی و هزاران بیراه دیگر افراط در خواستن و نتوانستن خواستن و دیدگاه انسانی حیوانی انسان و مرگ عاطفی در برابر چشم های باز مثل چشیدن طعم مرگ اما زنده بودن! برای انسان عاطفه گاهی رنگ نیرنگ میگیرد برای انسان گاهی مرگ خود عاطفه میشود برای انسان گاهی لذت ها طعم عطش را چشیدن مثل پرواز بر فراز جسم خود و رهائی از قید کلمه ها از دوست داشتن گرفته تا دوست نداشتن ! فاصله من تا ما فاصله کهکشانی این خواستن تجربه هائی آفریده به بزرگی ایجاد هراس از آینده دخالت نا به جا پرورش ماهی دودی ! ساختن شبکه های اجتماعی پرواز از طبقه سوم ساختمان با آوج زندگی و ترس از تنها ماندن در انتهای طبقه اتاق کناری و مرگ در حیات بهار خواب ساختمان لذت دارد اما !

گاهی انسان از بردن لذت هراس وجودش را میگیرد و برای گسستن لذت و ایجاد وابستگی به خود از ارتباط های میگذرد تا تنها باشد با تنهائی خودش لذت که نه گاهی انسان به دنبال آزادی میگردد که رنگ داشتن خودش در کنار داشته دیگران تکوین و ایجاد حس زیبائی به نام دوست داشتن تکرار ادوار داوری و لبریز کلمه هائی بودن مثل عزیزم،عشقم،عمرم ،نفس،عسل و.........

بارها و بارها لذت جنون آمیز تنهائی را میچشند و از حضور در تسلی قلوب بودن در کنار بودن و ایجاد احساس های زیبا گاهی انسان از دوست داشتن دیگران از داشتن دوست دیگران هم در هراس به سر می برد و ......

انسان گاهی طعم تلخ قهوه ای است که از شدت تلخی ایام باید نوشیدش و به مانند جمله عمیق آن کتاب برخورد نمود که تور برای ماهیگیری است ماهی را بگیر و تور را رها کن....

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

دعا برای نیست شدگان

لحظه های آخر انسانی دیگر....

دعا لازم است

این روزها دنیا ناسازگاران را سازگارا نمی خواهد!

قبرستان تا بیمارستان حسی عجیب!

سکوت لازم است