786

لحظه هائي هست كه انسان از شدت زنده بودن به ديدار معبود ميشتابد مثل آن انسان كه از ترس درد هايش هر روز خواست كه مرگ ! اين مائده تلخ و شيرين را بچشد تا كلام آسودگي خاطر از زبان ها جاري شده باشد كه فلاني بارش را بست و رفت و اين سر آغاز تحمل دردهائي است از انسانهاي به تعبيري مرده و به تعبيري زنده! انسان گر چه زنده باشد اما گاهي سالهاست كه از مرگش گذشته!

تحمل درد انسان از انسان و تحمل توان انسان بودن در برابر انسان نبودن مبارزه تلخ با حقيقت با ضربان قلب ها بده و بستان تلخي چون عالم افيون و زندگي براي ترك و ترك براي زندگي انسان قرن حاضر كه از بيست متري بيرون خزيده انسان مرده سالهاي گذشته بود كه كسي مرگش را باور نداشت اما خودش باور داشت كه مرگ اين مائده تلخ شيرين در نزديك ترين لحظه ها برايش اتفاق خواهد افتاد !

سهم ما از مرگ ديگران اول افسوس و سپس ابراز همدردي با بازماندگان انسان مرده را چه كسي ياراي درك كردن دارد انسان مرده مگر درك احتياج دارد آيا به من به ما به انسانهاي ديگر انديشه ميكند آيا او نيز عاطفه هاي پوشالين انسان ها را لمس ميكند آيا او هم از تكرار تلخ عادت ها به انتها مي رسد هزاران سوال هست كه جز لحظه مرگ هرگز پاسخي برايش نيست!

انسانها مرگ را دوست ندارند زيرا از آن ميترسند و اين نبود ايمان را به رخ ميكشد......

تقديم به آنانكه جان مطلب را گرفته اند

پ.ن:

از تکرار باید گریخت

ذهن دشمن اندیشه های ناب!

محبت اندازه دارد!

دعا برای نیست شده گان!

سکوت برای ......

روز پدر بسیار بسیار......