786

زمانی که من نیستم چه کسی در من وجود دارد که از من والاتر است وگاهی به زیر میکشد این من نوظهور را!

سکوت مطلقی در بیدادگاه خانه مان حاکم است زمان در آن قسمت از زمین در لا به لای خودخواهی مفرط ما در حال مرگ است سومین سال از ظهور مرگ بر ما میگذرد روزی که تمام آنچه ما بودیم از پنجره حیاتمان به سوی خداوندی شتافت که انسان سالها آرزوی دیدارش را داشته مرگ این مائده آسمانی روزی بر ما نازل گشت که ما آماده آن نبودیم اما اوانتظار ما را میکشید........

انسانهای زیادی در بهت روز افزون آن حادثه به ثروت ها رسیدند و انسانهایی از بهت این حادثه گرفتار افکاری پوچ که نه عاقلانه است و نه احساسی اما انسان این موجود نا شناخته هر لحظه در تحولی عظیم گرفتار است و زمان زیادی را به گوش جان سپردن به حرفهای دیگران میسپارد و از نوای قلب خود از احساساتی که از درونش سرچشمه گرفته تهی است تا در راه بسیار دشوار کمال انسان جلوه کند نه حیوان!

درد من اما سالهاست از سکوت خود سرچشمه گرفته در تضادی عجیبی از دنیای شهرم تا شهر این دنیا تا لحظه لحظه هایی که از فریادهای من دیگر جز یک صدای آرام که ناشی از تسلیم در برابر احساسات دیگران و افکار آنهاست نخواهد داشت!

عقل یا احساس؟

در نگاه عاقلان احساسات کذب محض است و در نگاه احساساتیان عقل کذب محض کدام درست میگویند و کدام نادرست؟

اهمیت ندارد کدام درست باشد انسانی عاقل است که در بدترین شرایط هم از احساس خود غفلت نورزد و در مقابل انسانی احساسی است که در بهترین شرایط جنبه های عقلانی یک مطلب را از خود دور نسازد!

به گمان من که سالهاست از نوعی تضاد در عقل و احساس به سر میبرم در هر دو صورت این شرایط باید جنبه ی دیگر را بررسی نمود و آن گاهی یک نگاه کوتاه است به میان هر دو این ها نه عقل بد است و نه احساس اما هر کدام از اینها به تنهایی یک تیر خلاصی است بر پیکر انسان......

تقدیم به آنانکه جان مطلب را گرفته اند.

پ.ن:

جهان عدم......

روزهای خوبی هم نیز نداریم!

سکوت برای نیست شدگان

دعا لازم است